عبدالله مستوفى
366
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خيلى هم كار ميكرد . بعد از سه چهار ماه با جانكندن ، تا حدى خود را به راه انداخته بود . ولى نمىدانم چه حسابى در كار بود كه هر وقت دكركر بتهران مىآمد ، كارهاى ادارهء ماليات مستقيم با هركس بود ، از او منتزع شده باز سروكار من با اين مرد خشن كمفهم از خودراضى ميافتاد . من با او مجالس مضحك زياد دارم كه شايد در ضمن شرح وقايع آينده پارهاى از آنها را تذكر دهم . صاحباختيارى مرنار در نان تهران كار نان تهران خوب نبود ، در دورهء تجديد آزادى هم دنبالهء همان احتكارهاى عهد مظفر الدين شاه رواج گرفته ، تجارت گندم براى پولدارها كسب شده بود و هرچندى يك بار بحرانى در امر نان پيشآمده و سراولياى امر را مشغول ميكرد . از طرف ديگر ، در زمان مظفر الدين شاه عدهء زيادى از خالصجات تهران ، از قبيل مردآباد و يافتآباد و فيلستان ، را به اين و آن بخشيده بودند و طبعا از ميزان معمولى گندم انبار ، مقدار زيادى كاسته شده بود . آقايان مالكين جديد اين خالصجات ، چنان كه سابقه داريم ، نميخواستند زيربار اصلاحات مالى مجلس بروند و منال خالصگى را بپردازند و محاسبات چند سالهء آنها معوق مانده بود . ميدانيم براى اصلاح اين وضع ، من پيشنهادى بشوستر داده بودم كه باوجود پذيرفته شدن آن ، بواسطهء وقايع بعد عملى نشده بود . موضوع هم بقدرى مهم بود كه نميتوانستم بدون جلبنظر مرنار تصميم را عملى كنم . اين آقا و زير دستانش هم بقدرى از اين حسن تصادف كه آنها را در كار ماليه دخيل كرده بود ، گيج شده بودند كه دل به كار نميدادند تا لا محاله اختلاف رفع و اين كسر عمل تا اندازهاى جبران شود . تجار گندم و محتكرين هم بقدرى آسماننگر « 1 » شده و حساب بارانهاى هر ساله را با طمع خود اندازه ميگرفتند كه همين كه سالى باران قدرى كسر ميكرد ، از شب عيد بپنهان داشتن گندمهاى خود و قيراطقيراط بيرون دادن آن كار نان را مختل مينمودند . زمستان سال 1330 قدرى خشك و معلوم بود كه بهارش خيلى باراندار نخواهد بود . روز بعد از عيد ، نان در دكانهاى شهر كم شد و مردم بىنان ماندند . همين بحران يكروزه سبب شد كه نايب السلطنه ، نظر بعقيدهاى كه ببلژيكيها داشت ، فرمانى صادر كند و كار حملونقل گندم و نان شهر را هم بمرنار واگذارد . مرنار هم متين السلطنه ، برادر دكتر خليل ثقفى را كه نايب رئيس مجلس سابق بود براى اين كار طلبيد و دفترى در خزانه براى كار نان ترتيب داد . اين آقا هم بدون اينكه اطلاعى از هيچگونه كار ادارى و نان و غله داشته باشد ، بدونفر نانواباشى ، حاجى محمد حسين رزاز و مشهدى محمد حسين نانوا ، مراجعه كرده آنها هم براى تهيهء زمينهء رياست خود جهت سال نو تا سر خرمن بهرطور بود كار را به راه انداختند .
--> ( 1 ) - به قناتهائيكه در سالهاى پربارانى آب زياد دارد و در سالهاى كمبارانى تقريبا آبش خشك مىشود ، آسماننگر ميگويند . استعمال اين كنايه را نسبت بمحتكر نظرم نميايد جائى ديده و يا از كسى شنيده باشم . يقينا كهنهپرستهاى ادبى بجرم اينكه قديمى نيست و ملا جامى استعمالش نكرده قبولش ندارند !